دغدغه های ذهنی
راستش چند صباحی که مشغولیات ذهنی خیلی بالا رفته و کلا درگیر مشکلات هستیم البته هر مشکلی هم که حل میشه بعدش لذت بخش میشه . اما توی این مشکلات دوتا از همه ی مشکلاتی که به گوشمون میرسه رو میتونم برا شما تعریف کنم .
چند روز پیش یه خانم اومده بود می گفت ک چند سالی ازدواج کردم و خونم توی یکی از همین شهرهای نزدیک بود شوهرم وضع خوبی نداشت ولی من با همه ی سختی هاش ساختم تا تونستیم یه زندگی خیلی ساده درست کنیم حالا هم سه تا دختر داریم .ازش پرسید خوب پس مشکلتون چیه که اومدید پیش ما ؟
همین رو که گفت دیدیم سیل اشک جاری شد که من یه روز داشتم توی آشپز خونه غذا درست میکردم که زود پز میترکه و دست هام و صورتم کاملا سوختن (حالا متوجه شده بودیم که چرا صورتش سوخته بود)بعد از اون شوهرم بخاطر اینکه صورت من سوخته من رو با سه تا دختر تنها گذاشت و رفت حالا اومدیم شهر شما و ازتون درخواست کمک داریم یه زن تنها با سه تا دختر توی این جامعه سازمانها هم که تا متوجه میشن باباشون زنده است و سرحاله حمایت نمیکنن!
بعد از شنیدن این ماجرا به قول خیلی از بچه های وبلاگ نویس که میگن از خودمون خجالت میکشیم منم از مرد بودنم خجالت کشیدم که یه مرد باید اینقدر سنگ دل و بی احساس باشه!
لطفا توی نظراتتون بگید چطوری میشه به ایشون کمک کرد .
هر سخنی که مطابق با قرآن نباشد بی پایه است . امام صادق (ع)